اصلاح طلبان خوزستان
پیوندها

Name

مهرانگیزکار

مصطفی معین

مصطفی تاجزاده

محسن کدیور

محسن سازگارا

علی افشاری

عبدالکریم سروش

عباس عبدی

آیت الله منتظری

صادق هدایت

شیرین عبادی

سید محمد خاتمی

واقعه دانشگاه امیر کبیر از دید انصار حزب الله

سخنرانی فاطمه رجبی

اظهارات جالب آیت الله جوادی آملی

خاطرات رحيم صفوي از كرباسچي و عبدالله نوري

گفتگو با مسعود ده نمکی

سخنرانی جنجالی روح الله حسینیان

گفتگو با بهزاد نبوی

گفتگو با دکتر الهه کولایی

مناظره سيدمصطفي تاج‌زاده و الياس نادران درباره انرژي هسته‌اي

نامه سرگشاده تاجزاده به احمدجنتی

نامه‌ی اكبر گنجی به دكتر عبدالکریم سروش

نامه سرگشاده علی افشاری به رئيس قوه قضائيه ايران

گفتگو با محمد رضا خاتمی

آیت الله العظمی منتظری

فیلتر شکن

نوشته های پیشین ایران،شش حکومت،یک ملت

خشونت در پناه دين

حسين (ع) رهبرديرين دموكراسي

متن کامل دفاعیه خسرو گلسرخی در بيدادگاه نظامی

مردی با عبای شکلاتی

نامه دختران اصلاحطلب!!!!!!

ستاره دار شدن محمود احمدی نژاد

مجلس هفتم ايران ؛ ترس از دانش آموزان ایران

نشست صميمی دکتر تاجزاده

آرشیو وبلاگ دی ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥

لینکهای مرتبط
شاخه جوانان کرج
جوانان جبهه مشارکت آمل
اصلاحات گامی به پیش
امید معماریان
شيرين عبادي
من عصیان می کنم پس هستم ....
اکسير عريانی
کامران هومن
به دنيا بگوييد بايستد
اشک ماه
discas
آخرين نفس
فتو بلاگ مستان
صنم اینجاست
دلتنگيها
برق الکترونيک
ای همه ی وجود من
خودت بيا
بارون مياد
دهکده عشق
سکوتِ سرخِ پاییز
بانگ جرس
تنها در یک نگاه
کدهای جاوا
کدهای جاوا
دايره...دايره...دايره
جايی برای همه
واژه رنگ زندگی است
شاخه جوانان غرب تهران
شاخه جوانان اراک
شاخه جوانان مازندران
اصلاحطلبان بيرجند
مجمع وبلاگ نويسان اصلاحطلب
اگر فردا بيايد
سوپر استار سينمای ايران
قصه عشق
بهار اشعار
ستاره های روشن
پرسه نشينان تنهايی
کانون پرسه نشينان تنهايی
بهزاد بهادری
پاورچين
اطلاع رسانی مشارکت
میرزای ایرانی
میرزای ایرانی

ابلهی که همه چیز میدانست ترویج زبان عربی در ایران Beautifull _ For ever مسافر دشت شقایق ایرانیان پاک سرشت تنها محبت مهربونی پاسارگاد رایانه اهواز رهاتر از رها هم آوا فوتبال برتر هجو و طنز دهکده ایرونی ماچوپیچو جادوی سکوت شکلات داغ مرد آریایی انسان بودنی است مجمع اصلاحاتیون مننقد به حکومت می خواستم بگم و اما خوزستان بی خداحافظی دورم از تو اما ... یک نخ سیگار اشک ولبخند بانکدار بزرگ درد دل یه... شب روشن پزشک 78 بی خیالی یک انسان
اشک قلم چرخدنده عمو لره چلسی دردونه loVeS بند209 کیمیا انوش قوپوز صورتی مرضیه گل یخ ایستگاه یادداشت وبلاگ من فریاد ایران دوزخ سرد دختران بلا کیمیای ناب وطن پرست مسافر صحرا هم واژه آزاد اهواز کیانپارس رهجویان گمنام تمام نا تمام من هفت شهر آرزو آن سوی بی سو ندای مردم خاموش گاه نوشته های من یادداشتهای یک وبلاگر صاحب دلم : پرسپوليس حرف های یه دختر غمگین

متن کامل دفاعیه خسرو گلسرخی در بيدادگاه نظامی

 

اين استعمار

اين جامه سياه گونه معلق را

چگونه پيوندي است

                             با سرزمين من؟

آن كس كه سوگوار كرد خاك مرا

آيا شكست

در رفت و آمد حمل اين همه تاراج؟

اين سرزمين من چه بي دريغ بود

كه سايه مطبوع خويش را

بر شانه هاي ذوالاكتاف پهن كرد

و باغ ها ميان عطش سوخت

و از شانه ها طناب گذر كرد

اين سرزمين من چه بي دريغ بود.

ثقل زمين كجاست؟

من در كجاي جهان ايستاده ام

با باري فرياد هاي خفته و خونين

اي سرزمين من!

من در كجاي جهان ايستاده ام؟ 

انما الحياة عقيدة و جهاد: سخنم را با گفته اي  از « مولا حسين»، شهيد بزرگ خلق هاي خاورميانه آغاز مي كنم

من يك ماركسيست-لنينيست  هستم، براي نخستين بار عدالت اجتماعي را در مكتب اسلام جستم و آنگاه به سوسياليسم رسيدم.

من در اين دادگاه براي جانم چانه نمي زنم، و حتّي براي عمرم؛ من قطره اي ناچيز از عظمت و حرمان خلق هاي مبارز ايران هستم. خلقي كه مزدك ها، مازيار ها، بابك ها، يعقوب ليث ها، ستّار ها، حيدر عمواوغلي ها، پسيان ها و ميرزا كوچك خان ها، ارائي ها، روزبه ها و وارطان ها داشته است. آري من براي جانم چاره نمي زنم. چرا كه فرزند خلقي مبارز و دلاور هستم.

از اسلام سخنم را آغاز كردم. اسلام حقيقي در ايران، همواره دين خود را به جنبش هاي رهايي بخش ايران پرداخته است. سيّد عبدالله بهبهاني ها، شيخ محمّد خياباني ها نمودار صادق اين جنبش ها هستند.

و امروز نيز اسلام حقيقي، دين خود را به جنبش هاي آزادي بخش ملّي ايران ادا مي كند. هنگامي كه ماركس مي گويد: « در يك جامعه طبقاتي ثروت در يك سو انباشته مي شود و فقر و فلاكت در سوي ديگر، در حالي كه مولّد ثروت، طبقه محروم است» ، « مولا علي» مي گويد: « قصري بر پا نمي شود مگر آن كه هزاران نفر فقير گردند»، نزديكي هاي بسياري وجود دارد.

چنين است كه مي توان در اين لحظه از تاريخ، از مولا علي به عنوان نخستين سوسياليست جهان نام برد و نيز از سلمان پارسي ها و اباذر غفّاري ها.

زندگي مولا حسين نمودار زندگي اكنوني ماست كه جان بر كف، براي خلق هاي محروم ميهن خود در اين دادگاه محاكمه مي شويم.

او در اقليّت بود. و يزيد، بارگاه، قشون، حكومت و قدرت داشت. او ايستاد و شهيد شد. هر چند يزيد گوشه اي از تاريخ را اشغال كرد، ولي آن چه كه در تداوم تارخ تكرار شد، راه مولا حسين و پايداري او بود نه حكومت يزيد. آن چه را كه خلق ها تكرار كردند و مي كنند راه مولا حسين است.

بدين گونه است كه در يك جامعه ماركسيستي ، اسلام حقيقي به عنوان يك روبنا قابل توجيه است. و ما نيز چنين اسلامي را، اسلام حسيني، و اسلام علي را تاييد مي كنيم.

اتهام سياسي در ايران نيازمند اسناد و مدارك نيست. خود من نمونه صادق اين گونه متهم سياسي در ايران هستم:

در فروردين ماه، چنان چه در كيفر خواست آمده، به اتهام تشكيل يك گروه « كمونيستي» كه حتّي يك كتاب نخوانده است دستگير مي شوم، تحت شكنجه قرار مي گيرم. (در اين جا كسي از ميان جمع فرياد مي زند: دروغه!)

خون ادرار مي كنم. بعد مرا به زندان ديگري منتقل مي كنند. آن گاه بعد از 7 ماه، دوباره تحت بازجويي قرار مي گيرم كه توطئه كرده ام. دو سال پيش حرف زده ام، و اينك به عنوان توطئه گر در اين دادگاه محاكمه مي شوم.

اتّهام سياسي در ايران اين است. زندان هاي ايران پر است از جوانان و نوجواناني كه به اتّهام انديشيدن و فكر كردن و كتاب خواندن ، توقيف و شكنجه و زنداني مي شوند.

آقاي رئيس دادگاه! همين دادگاه هاي شما آنان را محكوم به زندان مي كنند. آنان وقتي كه به زندان مي روند و باز مي گردند ديگر كتاب را كنار مي گذارند و مسلسل به دست مي گيرند. بايد به دنبال علل اساسي گشت. معلول ها فقط ما را وادار به گلايه  مي كنند. چنين است كه آن چه ما در اطراف خود مي بينيم فقط گلايه است.

در ايران انسان را به خاطر داشتن فكر و انديشيدن محاكمه مي كنند. چنان چه گفتم؛ من از خلقم جدا نيستم، ولي نمونه صادق آن هستم. اين نوع برخورد با يك جوان، كسي كه انديشه مي كند، ياد آور انكيزيسيون و تفتيش عقايد قرون وسطايي است.

يك سازمان عريض بوركراسي تحت عنوان « فرهنگ و هنر» وجود دارد كه تنها يك بخش آن فعّال است، و آن بخش سانسور است كه به نام « اداره نگارش» خوانده مي شود. هر كتابي قبل از انتشار به سانسور سپرده مي شود. در حالي كه در هيچ كجاي دنيا چنين رسمي نيست، و بدين گونه است كه فرهنگ موميايي شده كه برخاسته از روابط توليدي بورژواكمپرادور در ايران است، در جامعه مستقر گرديده است و كتاب و انديشه مترقّي و پويا را با سانسور شديد خود خفه مي كند. ولي آيا با تمام اين اعمالي كه صورت مي گيرد، با تمام اين خفقان، مي توان جلوي انديشه را گرفت؟

آيا در تاريخ، شما چنين نموداري داريد؟ خلق قهرمان ويتنام نمونه صادق آن است. پيكار مي كند و مي جنگد و پوزه تمدّن آمريكا را بر زمين مي مالد.

در ايران ما با ترور افكار و عقايد رو به رو هستيم. در ايران حتّي به زبان هاي بالنده خلق هاي ما مثل خلق هاي بلوچ، ترك، كرد اجازه انتشار به زبان اصلي را نمي دهند. چرا كه واضح است آن چه بايد به خلق هاي ايران تحميل گردد، همانا فرهنگ سوغاتي امپرياليسم آمريكاست كه در دستگاه حاكمه ايران بسته بندي مي شود. توطئه هاي امپرياليسم هر روز به گونه اي ظاهر مي شوند. اگر شما در زماني كه نيرو هاي آزادي بخش الجزاير مبارزه مي كردند آن زمان را در نظر بگيريد، خلق الجزاير با دشمن خود رو در رو بود. يعني سرباز، افسر و گشتي هاي فرانسوي را مي ديد و مي دانست دشمن اين است. ولي در كشور هايي نظير ايران، دشمن مرئي نيست بلكه في المثل در لباس احمد آژان ، دشمن را فرو مي كنند كه خلق نداند دشمنش كيست.

در اين جا ، آقاي دادستان اشاره اي به رفرم « اصلاحات ارضي» كردند و دهقانان، و خان ها كه ما مي خواهيم بياييم و به جاي دهقان ها، بار ديگر خان ها را بگذاريم. اين يك اصل بديهي و بسيار ساده ي تكامل اجتماعي است كه نظام ها غير قابل برگشتند يعني هنگامي كه دوران برده داري تمام مي شود، هنگامي كه فئوداليسم به سر مي رسد، نظام بورژوازي در مي رسد. اصلاحات ارضي در ايران تنها كاري كه كرده، راه گشايي براي مصرفي كردن جامعه و آب كردن اضافه بنجل امپرياليسم است. در گذشته اگر دهقانان تنها با خان طرف بود، حالا با چند خان طرف است؛ شركت هاي زراعتي، و شركت هاي تعاوني.

امپرياليسم در جوامعي مثل ايران، براي آن كه جلودار انقلابات توده اي بشود، ناگزير است كه به رفرم هايي دست بزند. آقاي رئيس دادگاه! كدام شرافتمند است كه در گوشه و كنار تهران مثل نظام آباد، مثل پل امام زاده معصوم، مثل ميدان شوش، مثل دروازه غار، برود و با كساني كه يك دستمال زير دارند صحبت كند و بپرسد شما از كجا آمده ايد، چه مي كنيد؟ مي گويند ما فرار كرده ايم! از چه ؟ از قرضي كه داشته ايم و نمي توانستيم بپردازيم.

اصلاحات ارضي، درست است كه قشر خرده مالك را به وجود مي آورد ولي در سير حركت طبقاتي است، اين ماندني نيست. خرده مالكي كه با ماموران دولتي مي سازد نزديك تر است. ثروتمند تر است، آرام آرام مالك هاي ديگر را مي خورد در نتيجه ما نمي توانيم بگوييم كه فئوداليسم در ايران از بين رفته. درست است شيوه توليد دگرگون شده مقداري، ولي از بين نرفته. مگر همان فئودال ها نيستند كه الآن دارند بر ما حكومت مي كنند، بورژواكمپرادور، شركت هاي زراعتي و شركت هاي تعاوني كه بيشتر به خاطر ميليتاريزه كردن ايران به كار گرفته شده تا كدخداها...! 

« در اين جا يادداشتي به رئيس دادگاه داده مي شود و رئيس دادگاه بعد از خواندن يادداشت مي گويد: « از شما خواهش مي كنم از خودتان دفاع كنيد.چیز اضافه ای نگو یید»  

رئيس دادگاه : « شما به عنوان آخرين دفاع از خودتان  دفاع بكنيد و چيزي هم از من نپرسيد. به عنوان آخرين دفاع اخطار شد كه مطالبي، آن چه كه به نفع خودتان مي دانيد در مورد اتّهام بفرماييد.»

گلسرخي : « من به نفع خودم هيچي ندارم بگويم. من فقط به نفع خلقم حرف مي زنم. اگر اين آزادي وجود ندارد كه من حرف بزنم، مي تونم بنشينم و مي نشينم.»

کپی برداری از متن آزاد است. نو یسنده متن: انسان آزاد                                                       

                                                       *به امید پیروزی*

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱٩ بهمن ،۱۳۸٥ - محسن رهاو انسان آزاد
اصلاحات آری ٬ انقلاب خير

ملت ایران را به سه گروه :۱.همراهان حکومت. ۲.اصلاحطلبان. ۳.اپوزیسیون وافرادی با تئوری انقلاب تقسیم میکنم.روی سخن با کسانی است که از تئوری انقلاب حمایت میکنند.و بر اين عقيده اند :خانه ای که ریشه های آن در استبدادقوت گرفته باید ویران شود وخانه ای از نو ساخت.اپوزیسیون {مخالفان خارج ازکشور}برای بازستاندن قدرت  راهی جزانقلاب ندارند.بیست وهفت سال دراین راه تلاش وپافشاری نشان دادند.اما هیچگاه از اصلاحات حمایت نکرد اند؛حتی براین اعتقادندکه روی کار آمدن راستی های تندرو به زمان موعود{انقلاب}تسریع میبخشد.اما مردمان داخل کشورکه خواهان یک سرزمین دموکراتیک٬آزادی بیان بی حدومرز٬دموکراسی ورفراندوم وحقوق اجتماعی هستندودر دوره ای نیت خیر خود را نشان دادندوبرای رسیدن به خواسته هایشان با اصلاحطلبان همراه شدند.اماپس از هشت سال به دليل آنکه بطورمطلق به آرمانهایشان نرسیدند٬سرخورده از اصلاحات به دو شاخه :۱.شهروند بی تفاوت و یا ۲.انقلابی تقسیم شدند.امیدوارم با خواندن این این چند خط جرقه هایی از بازاندیشی در آنها ایجاد شود. در ابتدا عرض کنم به هیچ عنوان قصد دفاع از اصلاحطلبان وسرپوش گذاشتن بر اشتباهات آنها را ندارم.وبا این نظر که اصلاحات متعلق به هیچ فرد و یا حذبی نیست با من همراه شوید. در سال ۱۲۸۵ ایران٬ توسط انقلاب مشروطه به یکباره تبدیل به کشوری دموکراتیک شد.و این آزادی دستاورد انقلاب بود....!در آن بازه زمانی آزادی احذاب تا آنجا بود که مجلس اول از چهار حذب:۱.محافظه کار ۲.میانه رو ۳.لیبرال .۴.رادیکال تشکیل شد.و در مجلس دوم این آزادی بیشتر وبیشترشد.تمام آرمانهای امروز ملت ایران در آنروزها پاسخ داده شده بود ٬اما نتیجه چه شد....!!! مجلسی که از آزادی اختیارات٬ومردمی که از آزادی بیان برخوردار بودند چرا با شکست انقلاب مشروطه روبرو شدند.؟!!! مجلسی که برای قانون گذاری شکل گرفته بود تبدیل به میدان جنگ احذاب و سیاسیون گردید.دعوی وجدل شیخ فضل الله نوری{مذهبی ها}با تقی زاده{روشنفکران}٬وهمچنین دعواهای خیابانی طرفداران آنها ٬اوضاع بسیار آشفته ای درکشور بوجود آورد.این اوضاع آشفته تا آنجا بالا گرفت که تمامی نمایندگان مجلس و همچنین مردم و جالب تر از آن خود شیخ فضل الله نوری و تقی زاده متفق القول شدند و بر آن شدند٬ که تنها یک دیکتاتور میتواند اوضاع آشفته ایران را سامان دهد تا شیرازه مملکت از هم نپاشد و از تجزیه کشورجلوگیری کند.و  سلطنت رصاخان را ترجیه دادند به اوضاع نا بسامانی که دستاوردانقلاب مشروطه بود . دلایل شکست مشروطه خواهان را در دوران آزادگی بررسی میکنیم!!!

۱.مردمی که سالهای طولانی در قالب نظام شاهنشاهی نسل ها گذرانده اندو با مفاهیمی چون آزادی بیان وحق انتخاب سرنوشت و..... نا آشنا بودند در مدت کوتاهی به تمامی این آزادی ها رسیدند.در حالی که مسیر بین استبداد تا آزادی ٬مسیری طولانی است که گذراندن آن سبب میشود آزادی در میان ملت نهادینه شود ودر آن صورت است که  استبداد نمیتواند بر سرزمین آنها تسلط یابد

 ۲.نیروهای مذهبی گاه از روی قدرت طلبی وگاه از روی عقاید سنتی و تندروی اسلامی نظریه هایی را میان ملت ایران ترویج وقوت بخشیدند٬که گاهاعامل اصلی منع پیشرفت میشود.و سدهای مستحکمی بر روی آزادی میباشد.وتنها با عبور از این سد است که میتوان به سر منزل مقصود رسید.فراموش نکنیم که تقی زاده {روشنفکران}٬مصدق{ملی}٬بنی صدر در مواجه با این سد  از صحنه سیاسی حذف شدند.نیروهای مذهبی ریشه قدرتمندی در افکار عمومی ملت ایران دارند٬تنها راه مبارزه تغییرو دگرگونی این افکار در طولانی مدت می باشد.و مخالفت یکباره وانقلاب در این افکار ٬علاوه بر رد آن از طرف اذهان عامه مردم ٬به حدف از صحنه سیاسی وشکست زود هنگام منجر میشود.

 ۳.اقدام به عمل بدون درنظرگرفتن نتيجه! دلیل سرخوردگی و شکست  احذاب پس از انقلاب ۱۳۵۷ بدين سبب بودکه آنها فقط به واژگونی نظام سلطنت پرداختندو در این راه هم پیمان شدند.اما هیچ کدام به این فکر نکردند که پس از انقلاب سرنوشتشان به کدام سو خواهد رفت وهیچگاه از آینده سخنی نگفتند.!!!هم اکنون باید از تجربه خودمان پند گيريم و قبل از همراه شدن با تئوری انقلاب از خود سوال کنیم پس از انقلاب چه خواهد شد؟!!! مسلم است که با نیروهای کثیری از مذهبی ها ایران دچار جنگهای داخلی بسیار طولانی و سختی خواهد شدو خسارتهای اقتصادی٬و امنیتی بسیاری بر مردم وارد خواهد آمد٬و نمیتوان برای این جنگ داخلی پایانی در نظر گرفت.{البته اگر خوشبینانه در نظر گرفت که پس از انقلاب٬ نظامی دموکراتیک بوجود آید نه مستبد تر}

۴.هیچ کشوری به آزادی مطلق نرسیده و نخواهد رسید.اما تمامی کشورها قصد رسیدن به آن را دارند.و به بوسیله اصلاحات در حال پیمودن این مسیر هستند.کسانی که از تئوری انقلاب دفاع میکنند٬می دانند پس از برکناری نظام جمهوری اسلامی و بوجود آمدن یک دولت دموکراتیک باز هم مسیر اصلاحات ادامه خواهد داشت؟پس چرا اصلاحات را از همین الان شروع نکنیم!وچرا از تمام ظرفیت های این حکومت برای رسیدن به مقصود استفاده نکنیم؟

 و اما پایان سخن: اصلاحات مسیری طولانی است.مسیری که تمامی کشورهای دموکراتیک دنیا آنرا طی کرده اند.شتابزدگی که ملت ایران در رسیدن به آزادی دارند باعث سرخوردگی آنها و ناامید شدن از اصلاحطلبان شده.

                                                                *به امید پیروزی*

کپی برداری از متن بلامانع میباشد. نویسنده متن:محسن رها

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۱٠ بهمن ،۱۳۸٥ - محسن رهاو انسان آزاد

onLoad and onUnload Example

JavaScript Codes