اصلاح طلبان خوزستان
پیوندها

Name

مهرانگیزکار

مصطفی معین

مصطفی تاجزاده

محسن کدیور

محسن سازگارا

علی افشاری

عبدالکریم سروش

عباس عبدی

آیت الله منتظری

صادق هدایت

شیرین عبادی

سید محمد خاتمی

واقعه دانشگاه امیر کبیر از دید انصار حزب الله

سخنرانی فاطمه رجبی

اظهارات جالب آیت الله جوادی آملی

خاطرات رحيم صفوي از كرباسچي و عبدالله نوري

گفتگو با مسعود ده نمکی

سخنرانی جنجالی روح الله حسینیان

گفتگو با بهزاد نبوی

گفتگو با دکتر الهه کولایی

مناظره سيدمصطفي تاج‌زاده و الياس نادران درباره انرژي هسته‌اي

نامه سرگشاده تاجزاده به احمدجنتی

نامه‌ی اكبر گنجی به دكتر عبدالکریم سروش

نامه سرگشاده علی افشاری به رئيس قوه قضائيه ايران

گفتگو با محمد رضا خاتمی

آیت الله العظمی منتظری

فیلتر شکن

نوشته های پیشین ایران،شش حکومت،یک ملت

خشونت در پناه دين

حسين (ع) رهبرديرين دموكراسي

متن کامل دفاعیه خسرو گلسرخی در بيدادگاه نظامی

مردی با عبای شکلاتی

نامه دختران اصلاحطلب!!!!!!

ستاره دار شدن محمود احمدی نژاد

مجلس هفتم ايران ؛ ترس از دانش آموزان ایران

نشست صميمی دکتر تاجزاده

آرشیو وبلاگ دی ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥

لینکهای مرتبط
شاخه جوانان کرج
جوانان جبهه مشارکت آمل
اصلاحات گامی به پیش
امید معماریان
شيرين عبادي
من عصیان می کنم پس هستم ....
اکسير عريانی
کامران هومن
به دنيا بگوييد بايستد
اشک ماه
discas
آخرين نفس
فتو بلاگ مستان
صنم اینجاست
دلتنگيها
برق الکترونيک
ای همه ی وجود من
خودت بيا
بارون مياد
دهکده عشق
سکوتِ سرخِ پاییز
بانگ جرس
تنها در یک نگاه
کدهای جاوا
کدهای جاوا
دايره...دايره...دايره
جايی برای همه
واژه رنگ زندگی است
شاخه جوانان غرب تهران
شاخه جوانان اراک
شاخه جوانان مازندران
اصلاحطلبان بيرجند
مجمع وبلاگ نويسان اصلاحطلب
اگر فردا بيايد
سوپر استار سينمای ايران
قصه عشق
بهار اشعار
ستاره های روشن
پرسه نشينان تنهايی
کانون پرسه نشينان تنهايی
بهزاد بهادری
پاورچين
اطلاع رسانی مشارکت
میرزای ایرانی
میرزای ایرانی

ابلهی که همه چیز میدانست ترویج زبان عربی در ایران Beautifull _ For ever مسافر دشت شقایق ایرانیان پاک سرشت تنها محبت مهربونی پاسارگاد رایانه اهواز رهاتر از رها هم آوا فوتبال برتر هجو و طنز دهکده ایرونی ماچوپیچو جادوی سکوت شکلات داغ مرد آریایی انسان بودنی است مجمع اصلاحاتیون مننقد به حکومت می خواستم بگم و اما خوزستان بی خداحافظی دورم از تو اما ... یک نخ سیگار اشک ولبخند بانکدار بزرگ درد دل یه... شب روشن پزشک 78 بی خیالی یک انسان
اشک قلم چرخدنده عمو لره چلسی دردونه loVeS بند209 کیمیا انوش قوپوز صورتی مرضیه گل یخ ایستگاه یادداشت وبلاگ من فریاد ایران دوزخ سرد دختران بلا کیمیای ناب وطن پرست مسافر صحرا هم واژه آزاد اهواز کیانپارس رهجویان گمنام تمام نا تمام من هفت شهر آرزو آن سوی بی سو ندای مردم خاموش گاه نوشته های من یادداشتهای یک وبلاگر صاحب دلم : پرسپوليس حرف های یه دختر غمگین

‏پاسخ آيت الله العظمي منتظري به پرسش هاي يكي از فعالان سياسي ‏

 
  

‏بسمه تعالي ‏
 
‏پاسخ آيت الله العظمي منتظري به پرسش هاي يكي از فعالان سياسي ‏
‏تاريخ مصاحبه: ‏1386/5/12‏‏
 
‏پرسش : قبل از اين كه به سؤالهاي اصلي بپردازم هميشه در ذهنم بود كه در يك فرصت مناسب اين سؤال را از شما بپرسم .‏ ‏سال 69 و 70 من با يكي از دوستان براي ديدن مرحوم آقاي آشتياني به مشهد رفته بوديم ، آقاي آشتياني از سوابق و خاطراتش با شما‏ ‏صحبت مي‎كرد، ايشان مي‎گفت : بعضي از كساني كه به آيت الله منتظري توهين مي‎كنند، ايشان را نمي شناسند و نمي دانند ايشان چه‏ ‏كسي هستند; بعد به اين مناسبت اشاره كرد كه من (آقاي آشتياني ) يك بار براي ديدن آقاي منتظري به روستاي وشنوه رفتم ، ديدم‏ ‏كه آقاي منتظري بي قرار و ناراحت هستند و مدام قدم مي‎زنند و حرص مي‎خورند، به ايشان گفتم : چرا شما ناراحت هستيد؟ آقاي‏ ‏منتظري گفتند: به دليل اين كه آقاي بروجردي با آقاي خميني برخورد تندي كرده اند و ايشان را طرد كردند، من به آقاي منتظري‏ ‏گفتم : به جاي اين كه ناراحتي كنيد به ديدن آقاي بروجردي برويد و با ايشان صحبت كنيد; كه آقاي منتظري به ديدن آقاي بروجردي‏ ‏رفته و به آقاي بروجردي گفته بودند: چرا آقاي خميني را طرد كرديد، مگر چند تا مثل ايشان در قم وجود دارد، آينده قم را به چه‏ ‏كسي مي‎خواهيد بسپاريد؟! بعد آقاي منتظري به من گفتند كه اگر امر دائر شود بين آقاي خميني و آقاي بروجردي ، چون آقاي‏ ‏بروجردي خيلي طرفدار دارد و آقاي خميني خيلي تنهاست ، من از آقاي خميني حمايت مي‎كنم ; خلاصه ايشان آنجا از آقاي خميني‏ ‏طرفداري كردند و طرف آقاي خميني را گرفتند. آقاي آشتياني گفت : آقاي منتظري به ديدن آقاي بروجردي رفتند تا شفاعت كنند‏ ‏كه آقاي بروجردي موضعش نسبت به آقاي خميني تلطيف بشود. آقاي آشتياني يك چنين داستاني را تعريف كرد و من هميشه دلم‏ ‏مي‎خواست بدانم اصل ماجرا چه بوده است .
‏ ‏پاسخ : اصل اين موضوع اجمالا زماني بود كه فداييان اسلام و طرفداران مرحوم نواب صفوي به قم آمده بودند، تعدادشان هم زياد بود و‏ ‏تقريبا قم را داشتند قبضه مي‎كردند. من يادم هست كه مرحوم واحدي وقتي مي‎خواست حمام برود، تعداد زيادي طلبه به دنبالش راه‏ ‏مي‎افتادند كه ايشان را بدرقه كنند. و تقريبا حوزه قم محل سخنراني فداييان اسلام شده بود، خود نواب صفوي به قم آمد و يك سخنراني‏ ‏ايراد كرد و منبري رفت و سوره (الهيكم التكاثر) را با يك شوري مي‎خواند، و آقاي سيدهاشم و مرحوم آقاي واحدي سخنراني هاي تندي‏ ‏مي‎كردند، اين افراد بالاخره مرحوم آيت الله بروجردي را مورد حمله قرار دادند و در حقيقت مي‎گفتند كه پيرمرد مرجعيت شيعه را قبضه كرده‏ ‏و ساكت است و هيچ چيز نمي گويد و اسلام در خطر است ، و نسبت به خود مرحوم آيت الله بروجردي در تعبيراتشان هتاكي داشتند.‏ ‏دولتي ها هم چون اينها روحاني بودند نمي خواستند بدون نظر آيت الله بروجردي دخالت كنند.
‏ ‏من يادم هست كه ما نزد آيت الله خميني كه تعدادمان پنج شش نفر بود درس زكات مي‎خوانديم كه صحبت از فداييان اسلام به ميان آمد،‏ ‏آقاي خميني گفتند: اين كه وضع نشد، اين افراد حوزه را به هم ريخته اند، اينها حوزه را از حوزويت خارج كرده اند، اصلا به عقيده من بايد‏ ‏دولت اينها را تعقيب كند، يعني چه ، اين چه معني دارد؟! اگر با آقاي بروجردي حرف دارند بايد محترمانه حرفشان را به آقاي بروجردي‏ ‏بگويند نه اين كه مرجع تقليد را مورد هجوم و حمله قرار دهند. بالاخره مرحوم آيت الله خميني از اينها ناراضي بودند.
‏ ‏و مرحوم مطهري گفتند كه من با ديدن چنين اوضاعي رفتم با نواب صفوي بيش از يك ساعت دنبال رودخانه راه رفتيم و صحبت كرديم كه‏ ‏بالاخره كيان تشيع هميشه به مرجعيت بوده و شما هم اگر حرفي و صحبتي داريد دوستانه مطرح كنيد و بنويسيد و اين طور حمله كردن به‏ ‏مرجع شيعه درست نيست . مرحوم آقاي مطهري هم از آقاي بروجردي دفاع كرده بودند. البته آقايان در حسن نيت آقاي نواب و فدائيان اسلام‏ ‏ترديد نداشتند ولي روش تند آنان را تخطئه مي‎كردند. و بالاخره يك تعدادي مثل آقاي حاج شيخ اسماعيل معزي و جمعي ديگر با چوب و‏ ‏چماق آنهايي را كه در قم سخنراني مي‎كردند بيرون كردند و نگذاشتند كه شهرباني دخالت كند، وگرنه شهرباني خيلي متمايل بود كه دخالت‏ ‏كند. بالاخره آقاي خميني و مطهري با روش آنها (فداييان اسلام ) مخالف بودند، هرچند آنان را داراي نيت خوب مي‎دانستند. ولي افرادي كه‏ ‏مي‎خواستند تفتين كرده و پرونده درست كنند نزد مرحوم آيت الله بروجردي وانمود كردند كه آقاي خميني و آقاي مطهري طرفدار فداييان‏ ‏اسلام هستند و از اين تندروي هايي كه فداييان اسلام انجام دادند حمايت مي‎كردند.
‏ ‏اين را هم بگويم كه از طرف آيت الله بروجردي به آقاي حاج آقا عبدالله تهراني‏ ‏پيشنهاد شده بود كه شما يك عده از طلبه هايي را كه با هوش و بي غرض هستند‏ ‏معين كنيد كه در حوزه اگر يك طلبه اي دنبال كارهاي خلافي است و آبروريزي‏ ‏مي‎كند اينها را گزارش بدهند. در حقيقت گزارشگر حوزه باشند تا بعد با طلبه هاي‏ ‏متخلف صحبت بشود و تنبيه شوند. مرحوم حاج آقا عبدالله عده اي از جمله من‏ ‏را دعوت كرد، آقاي جلال آشتياني ، و آقاي مولايي هم - كه مدتي متولي آستانه‏ ‏حضرت معصومه بود - دعوت شدند، به آقاجلال آشتياني و من و جمعي ديگر كه‏ ‏حدود 7 يا 8 نفر بوديم گفتند كه اگر كار خلافي در حوزه انجام شد گزارش بدهيم .‏ ‏يك روز من در روستاي وشنوه خدمت مرحوم آيت الله بروجردي بودم ، 7 يا 8‏ ‏نفر ديگر هم حضور داشتند و آقاي آشتياني هم حضور داشتند، آقاجلال شروع‏ ‏كردند عليه فداييان اسلام صحبت كنند و بعد به آقاي بروجردي گفت : اينها را كه‏ ‏از قم بيرون كردند پيش مرحوم آقاي كاشاني رفتند و آقاي كاشاني اينها را تشويق‏ ‏كرده و به هر نفر از آنها 50 تومان داده است . بلافاصله آقاي بروجردي گفتند: من‏ ‏نمي دانم چرا بعضي از عقلاي قوم با اينها همكاري مي‎كردند؟! هر كس كه بود‏ ‏مي‎فهميد كه منظور از عقلاي قوم همان تيپ آقاي خميني است . بعد آقاي‏ ‏بروجردي بلافاصله به حاج محمدحسين احسن گفتند: راستي حاج محمدحسين‏ ‏آن نامه اي را كه حاج آقا روح الله از مشهد نوشته بود بياور تا جواب آن را بدهيم .‏ ‏اينجا من يقين كردم منظور آقاي بروجردي از عقلاي قوم ، آقاي خميني بوده ; و‏ ‏صحبت هاي آقا جلال تحريك آميز بود. من ناراحت شدم و به آقاجلال گفتم كه‏ ‏پيداست آقاي بروجردي نسبت به آقاي خميني سوءظن پيدا كرده ، در صورتي كه‏ ‏خود من در درس آقاي خميني حضور داشتم و آقاي خميني گفتند كه اين كارها‏ ‏اشتباه است و بايد شهرباني دخالت كند، اينها حوزه را به هم زده اند و حفظ حوزه‏ ‏و حريم مرجعيت از همه چيز واجب تر است . آقاي خميني اين طور گفتند اما حالا‏ ‏در ذهن آقاي بروجردي اين طور رفته ، مشخص است كه يك عده مي‎خواهند‏ ‏براي آقاي خميني و آقاي مطهري پرونده درست كنند. كه اين طور هم شد، به‏ ‏طوري كه آقاي بروجردي نامه آقاي مطهري را نگرفت و دليل آن هم به خاطر‏ ‏همين جوسازي ها بود. منظور اين است كه من همان جا با آقاجلال صحبت كردم‏ ‏كه ايشان نسبت به آقاي خميني نبايد اين طور فكر كنند. به آقا جلال گفتم كه : بايد‏ ‏يك كاري بكنيم كه اين مطلب كه آقاي خميني محرك فداييان اسلام بوده است از‏ ‏ذهن آقاي بروجردي بيرون بيايد، و من عكس اين مطلب را از آقاي خميني‏ ‏شنيده ام . اين اصل جريان بود. سر اعدامشان هم آقاي خميني و هم آقاي‏ ‏بروجردي مخالفت كردند. من جريان را طي يك نامه به آقاي مطهري كه در آن‏ ‏زمان در فريمان بودند نوشتم كه آقاي خميني مشهد است و اين جرياني را كه نزد‏ ‏آقاي بروجردي اتفاق افتاده است ايشان به آقاي خميني بگويد، آقاي مطهري هم‏ ‏به مشهد رفته و جريان را براي آقاي خميني تعريف كرده بودند. من در حقيقت از‏ ‏آقاي خميني حمايت كردم . اين جريان بيشتر از اين نبود.
‏ ‏بعد آن گونه كه نقل شد: كساني مي‎خواستند آقاي خميني ، آقاي مطهري و من را‏ ‏در ذهن آقاي بروجردي ملكوك كنند كه اينها طرفدار فداييان اسلام هستند، تا ما‏ ‏سه نفر مطرود آقاي بروجردي شويم . وقتي كه گزارش را تهيه كردند اسم من هم‏ ‏در آن بوده ، اما هنگامي كه خواستند نزد آقاي بروجردي ببرند يك كسي گفته بود‏ ‏آقاي بروجردي به آقاي منتظري خيلي علاقه دارد چون مقرر درسش است ، اگر‏ ‏آقاي منتظري را ضميمه كنيد آن دو نفر هم مورد ترديد آقاي بروجردي واقع‏ ‏مي‎شوند، آن وقت اسم من را قلم گرفتند و به آقاي بروجردي راجع به آقاي‏ ‏خميني و آقاي مطهري گزارش دادند كه ايشان را ناراحت كردند و بعد هم سبب شد‏ ‏آقاي خميني تا چند وقت خانه آقاي بروجردي نمي رفتند.
‏ ‏مرحوم مطهري وقتي مي‎خواست به تهران كوچ كند به آقاي بروجردي نامه اي‏ ‏نوشت به عنوان اين كه : من آمدم با شما خداحافظي كنم كه موفق نشدم ايشان نامه‏ ‏را به من دادند. من روز پانزدهم شعبان خدمت آقاي بروجردي بودم ، جمعيت‏ ‏زيادي هم بودند، از جمله حاج آقاي اشراقي هم بود، من به آقاي بروجردي گفتم‏ ‏آقاي مطهري مي‎خواست به تهران برود و نتوانست خدمت شما برسد اين نامه را‏ ‏خدمت شما فرستاد، آقاي بروجردي از گرفتن نامه امتناع كردند، كه معلوم شد ذهن‏ ‏ايشان را خيلي پر كرده اند. آقاي حاج ميرزا ابوالحسن گفت : مگر نمي داني كه در ذهن‏ ‏ايشان كرده اند كه آقاي مطهري هم از حاميان فداييان اسلام بوده است ؟ حالا تو آمده اي‏ ‏نامه مطهري را مي‎خواهي به آقا بدهي ؟!
‏ ‏
‏ ‏پرسش : به همين قياس اين همه اطلاعاتي را كه به آقاي بروجردي‏ ‏گزارش مي‎دادند خيلي شبيه به اتفاقي است كه راجع به خود شما پيش آمد،‏ ‏همين كار با آقاي خميني شده ، طوري مسائل را به ايشان مي‎گفتند كه ايشان‏ ‏از شما ناراحت مي‎شدند و انگار كه بيت شما پايگاه منافقين است و بعد هم‏ ‏تصور شد كه مدارس شما پايگاه منحرفين در قم است .
‏ ‏پاسخ : مدارس تحت نظارت اينجانب را هنگامي كه متوجه شدم نسبت به من‏ ‏حساسيت پيدا شده ، خودم در اختيار آقاي اميني گذاشتم ، يادم هست روزي كه‏ ‏آقاي اميني گزارش مدارس را مي‎دادند گفتند در مدرسه بعثت طلبه هايي هستند به‏ ‏قدري با استعداد و خوش قلم كه واقعا موجب آبروي حوزه هستند و برخي را‏ ‏اسم بردند، ايشان مي‎خواستند من را اميدوار كنند. ارزيابي آقاي اميني در باره ‏ ‏جوسازي هاي آن زمان كه عليه مدارس تحت اشراف بنده شده بود خوشبختانه‏ ‏مثبت بود.
‏ ‏
‏ ‏پرسش : راجع به زندان و اعدام كردن فداييان اسلام خاطره اي داريد؟
‏ ‏پاسخ : اما اعدام فداييان اسلام ; برحسب مسموع وقتي كه صحبت اعدامشان‏ ‏شده بود آيت الله بروجردي حاج احمد را به تهران فرستاده بودند كه به شاه‏ ‏بگويد و وساطت كند و جلوي اعدام اينها را بگيرد. آن وقت شاه آبعلي رفته بود‏ ‏و آنها كاري كردند كه آنها را اعدام كردند و بعد حاج احمد را پيش شاه فرستادند.‏ ‏دقيقا مثل جريان سيدمهدي هاشمي كه من به مرحوم امام از طريق آقاي سيد‏ ‏سراج موسوي پيغام دادم كه سيدمهدي خودش قاتل نيست برفرض هم كه آمر به‏ ‏قتل باشد حكمش اعدام نيست ، به هر حال ايشان قاتل نيست . اين طور كه براي‏ ‏من گفتند ري شهري و عوامل او گفته بودند: اگر آقاي سراج پيش امام برود همه‏ ‏چيز را به امام مي‎گويد، بنابراين سريعا سيدمهدي را اعدام كردند و زماني كه نامه‏ ‏به دست امام رسيده بود وقتي بود كه اعدامش كرده بودند.
‏ ‏يكي از اشكالات به نامه ‏1/6‏ اين است كه در آن نامه از سيدمهدي تعبير به قاتل‏ ‏شده ، بالاخره بايد موازين شرعي رعايت شود، آمر به قتل خيلي با قاتل فرق‏ ‏دارد. من در نامه اي كه به آقاي سيد سراج دادم كه به امام بدهد نوشتم كه شما‏ ‏عجله نكنيد، زنده را مي‎شود اعدام كرد ولي مرده را نمي شود زنده كرد.
‏ ‏
‏ ‏پرسش : اما راجع به زندان و اعدام فداييان و راجع به اعدام سيدمهدي و‏ ‏دوستانش دو سؤال كليدي داشتم ، يكي درباره اعدام و ديگري درباره زندان ،‏ ‏سؤال راجع به اعدام اين است كه به هرحال اين اتفاقات نشان مي‎دهد كه‏ ‏كشور با اعدامهاي سياسي هميشه مواجه بوده و از آن جمله با اعدامهاي سال‏ ‏67، و در واقع يك سؤالم اين است در قرآن تنها جايي كه خداوند به‏ ‏مجازات به قتل نفس مجوز داده است در مسأله قتل نفس است ، يعني غير از‏ ‏اين مثلا در موارد سياسي و غيره مجازات به قتل وجود ندارد (و بغير نفس‏ ‏أو فساد في الارض )، "فساد" را شما در كتاب ولايت فقيه استناد كرديد و‏ ‏مي‎گوييد كه اين فساد به تنهايي كافي نيست و در واقع ملاك مرگ نمي شود.
‏ ‏پاسخ : اعدامهاي سال 67 يكي از نقطه ضعف هاي جمهوري اسلامي است ;‏ ‏براي اين كه در عمليات مرصاد يك عده اي مي‎خواستند به تهران بيايند و بالاخره‏ ‏تعدادي از آنها بازداشت مي‎شوند و حكم اعدام آنها صادر شد; و من در نامه اي‏ ‏به مرحوم امام نوشتم نسبت به اعدام اين افراد مردم حرفي نمي زنند اما كسي كه‏ ‏جلوتر در زندان بوده و به 2 يا 3 سال محكوم شده حالا از او بپرسيد تو هنوز سر‏ ‏موضع خود هستي ، به محض اين كه مي‎گويند كه من سر موضع هستم اين هم با‏ ‏نظر اكثريت سه نفر، يعني قاضي و دادستان و نماينده اطلاعات آن وقت ; فوري‏ ‏او را اعدام كنيد! روش درستي نيست . كه متأسفانه با همين شيوه از قرار مسموع‏ ‏2800 يا 3800 نفر را - ترديد از من است - اعدام كردند. بعدا آقاي‏ ‏پورمحمدي و آقاي اشراقي كه دادستان بود و آقاي نيري‏ ‏قاضي و آقاي رئيسي ، چهارنفر بودند كه من آنها را احضار كردم و به آنها گفتم :‏ ‏الان ماه محرم است و لااقل به احترام اين ماه دست نگه داريد; آقاي نيري گفت ما‏ ‏الان هفتصد نفر ديگر را در اوين آماده كرده ايم كه اعدام كنيم بگذاريد اين‏ ‏هفتصدنفر را اعدام كنيم و بعد فرمايش شما را اجرا مي‎كنيم ; گفتم يعني چه ؟! من‏ ‏مي‎گويم در ماه محرم هستيم احترام آن را حفظ كنيد. من در خاطراتم همه اين‏ ‏اتفاقات را گفته ام . در آن زمان من قائم مقام بودم و از من يك مقدار ملاحظه‏ ‏مي‎كردند.
‏ ‏
‏ ‏پرسش : آن چيزي كه من مي‎خواستم مطرح كنم اين بود كه شما در كتاب‏ ‏"دراسات في ولاية الفقيه " اين بحث را داريد و در كتاب "ديدگاهها" هم‏ ‏نوشته ايد و بيان كرده ايد: (أو فساد في الارض ) فقط فساد كافي نيست و هر‏ ‏فسادي موجب اعدام نمي شود; در واقع دو تا نكته مي‎خواهم بگويم ، يكي‏ ‏اين كه اصلا به طور كلي نظر شما راجع به اعدامهاي سياسي چيست ؟ و دوم‏ ‏اين كه : بحث زندان كه حالا از دو - سه زاويه مطرح است ، يكي اصل زندان و‏ ‏يكي هم يك ويژگي كه شما داشتيد و ما در كس ديگري اين ويژگي را‏ ‏نديديم ، يعني يكي از عناصر مهم فكري و عملي زندگي شما بوده كه براي‏ ‏خود من هم هميشه الگو بوده و من از بچگي يادم هست كه از پدرم‏ ‏مي‎شنيدم كه تعريف مي‎كردند از اين كه شما هميشه به خانواده زندانيان‏ ‏خيلي عنايت داشتيد و سخاوتمندانه عمل مي‎كرديد و كمك مي‎نموديد; و من‏ ‏طي سالها مي‎ديدم كه شما افراد را صرف نظر از اين كه چه گرايشي و چه‏ ‏فكري دارند به خانواده شان كمك مي‎كرديد.
‏ ‏پاسخ : راجع به زندان ، ما روايت معتبر داريم وسائل جلد 19 ص 121 چاپ‏ ‏اسلاميه كه مي‎گويد: "پيامبراكرم (ص ) كسي را كه متهم است به اين كه كسي را‏ ‏كشته و قاتل است تا شش روز اجازه دادند اين فرد را حبس كنند، در طي شش‏ ‏روز مدعيان قتل اگر شاهد آوردند و ثابت كردند بسيار خوب ، و اگر شاهد‏ ‏نياوردند پيامبر او را آزاد مي‎كرد". براي اين كه به زندگي افراد اهميت مي‎داد.‏ ‏كسي كه متهم به قتل بود پيامبر(ص ) مي‎فرمود براي تحقيق تا شش روز مي‎توانيد‏ ‏او را نگه داريد. حالا در اين زمانه كه تحقيق خيلي راحت تر است ، چرا بايد تا‏ ‏يك اتفاقي رخ مي‎دهد چند نفر را بگيريم و زنداني كنيم . اتهام قتل كه اين قدر‏ ‏مهم است شش روز بيشتر اجازه نداده اند كه متهم زنداني شود. روايت هم معتبر‏ ‏است . من خدا را شاهد مي‎گيرم كه هر چه راجع به نظام و ايران مي‎گويم قصد‏ ‏خيرخواهي دارم و هدفم اين است كه حالا كه بعد از قرنها يك نظامي به نام اسلام‏ ‏روي كار آمده سوژه كمتر داشته باشد. ما مي‎بينيم راجع به اتهام قتل ،‏ ‏پيامبر(ص ) بيشتر از شش روز اجازه نمي دهد كه متهم را زنداني كنند ولي حالا به‏ ‏يك اتهامات مبتذل افرادي را مدتها زنداني و بازداشت مي‎كنند; مثلا همين‏ ‏تحكيم وحدتي ها و دانشجويان ، يك روز دولت با دانشجويان برخورد مي‎كند و‏ ‏يك روز زنها را بازداشت مي‎كند براي اتهامات واهي ; مثل اين كه خيال مي‎كنند‏ ‏كشور با بحران اداره مي‎شود. چنين فكري اشتباه است ، اگر مي‎خواهند كشور را‏ ‏اداره كنند بايد آرامش حكم فرما باشد. توجه ندارند كه بازداشت ها، چه دانشجو‏ ‏باشند چه غير دانشجو، كشور را بحراني مي‎كند و در خارج زود منعكس مي‎شود.‏ ‏مثلا اگر كساني كارشان رسيدگي به امور زندانيان و حقوق زندانيان باشد، اصلا‏ ‏دولت بايد به چنين كساني كه اين كارها را انجام مي‎دهند و براي زنداني ها كاري‏ ‏مي‎كنند كه باعث مي‎شود مردم يك مقدار اميدوار شوند جايزه بدهد، مردم‏ ‏مي‎گويند: اگر فلان كس زندان رفته كساني هستند كه از آنها حمايت مي‎كنند و اگر‏ ‏نيازي دارند تا جايي كه بتوانند نياز آنها را برطرف مي‎كنند، به جاي اين كه دولت‏ ‏از چنين افرادي تقدير كند همين امر را بهانه مي‎كند و آنان را محاكمه و محكوم‏ ‏مي‎كند. خلاصه كشور با آرامش اداره مي‎شود نه با بحران .
‏ ‏متأسفانه ما هر روز مي‎بينيم كه يك بحران در كشور ما درست مي‎شود، يك روز‏ ‏كساني كه از آمريكا آمده اند به بهانه اين كه قصد انقلاب مخملي ! و يا قصد‏ ‏ديگري داشته اند از آنها مصاحبه مي‎گيرند; يك روز تحكيم وحدتي ها را‏ ‏بازداشت مي‎كنند، در صورتي كه اينها هيچ وقت مخالف نظام نبوده بلكه‏ ‏مي‎خواهند حقوق مردم تأمين شود و جمهوري اسلامي ثابت و برقرار باشد.‏ ‏امروز دنيا به هم مربوط است ، يك دانشجو را شما زنداني مي‎كنيد يكي دو ساعت‏ ‏بعد راديوهاي خارجي اين مطلب را منعكس مي‎كنند، و طبعا بحران درست‏ ‏مي‎شود. بايستي دولت اگر مي‎خواهد نظام برقرار باشد كاري كند كه آرامش در‏ ‏كشور حكم فرما شود نه به بهانه هاي مختلف كساني را زنداني كنند. گفتم‏ ‏پيامبر(ص ) براي اتهام قتل شش روز بيشتر اجازه نمي دهد كسي را زنداني كنند،‏ ‏آن وقت شما به اتهامات واهي مدتها افراد را زنداني مي‎كنيد و محاكمات مبتذل‏ ‏و مهمتر از همه اعدامهاي رائج بي اساس به بهانه حفظ امنيت كشور انجام‏ ‏مي‎دهيد، چه كسي مخالف امنيت كشور است ؟ هيچ عاقلي نمي خواهد كشور‏ ‏بحراني باشد. مردم الان همه اوضاع عراق را مي‎بينند كه يك عده اي هر روز‏ ‏تعدادي را به بهانه هاي مختلف مي‎كشند. بنابراين مردم همه مي‎خواهند كشور‏ ‏امنيت داشته باشد، بحران ايجاد نكنيد. اين بازداشت ها، اين زنداني ها، زندان 209‏ ‏و زندانهاي ديگر، مدام به بهانه هاي واهي زندانهاي اين شكلي ايجاد مي‎كنيد، به‏ ‏طور كلي كار غلطي است . نزد اميرالمؤمنين (ع ) وقتي راجع به خريت بن راشد - كه‏ ‏از رؤساي خوارج بود - و گروه او صحبت كردند بعضي گفتند چرا بازداشتشان‏ ‏نمي كنيد؟ حضرت فرمودند: اگر بخواهم اينها را زنداني كنم "اذا ملأنا السجون‏ ‏منهم " آن وقت زندانها را از آنها پر كرده ايم . معلوم مي‎شود پركردن زندانها كار‏ ‏عاقلانه اي نيست . خود آقاي سيدمحمود هاشمي هم مي‎بينيم كه در تعبيراتش با‏ ‏زندان مخالف است . وقتي مي‎بينيم پيامبر براي قتل شش روز بيشتر اجازه زندان‏ ‏نمي دهد، چرا شما براي امر واهي هشتاد روز، دو سه ماه ، يك سال ، سه سال افراد‏ ‏را زنداني مي‎كنيد و بسا اعدامهايي بي اساس انجام مي‎دهيد؟!
‏ ‏ما همه به جمهوري اسلامي و اصل نظام علاقه منديم ; و از من هم ديگر گذشته‏ ‏است ، من نه مي‎خواهم مرجع تقليد باشم و نه مي‎خواهم رهبر كشور باشم ، و هيچ‏ ‏وقت اميد اين القاب و عناوين را نداشتم ، و از اول هيچ وقت شوق رسيدن به‏ ‏مقام را نداشتم . نه خودم به فكر مقام و موقعيت بودم نه پدرم به فكر اين مسائل‏ ‏بود. پدرم آدم متديني بودند علاقه داشتند كه من درس بخوانم و فرد مفيدي براي‏ ‏مردم و جامعه باشم ، و من اگر مربي داشتم با آن حافظه قوي كه داشتم بايد خيلي‏ ‏بيش از اين درس مي‎خواندم .
‏ ‏
‏ ‏پرسش : شما مي‎بينيد كه در رسانه ها، سازمانهاي حقوق بشر وقتي گزارش‏ ‏مي‎دهند كه در دنيا چند تا ديكتاتور است و اسم مي‎برند مي‎گويند مثلا‏ ‏بن لادن ، معمر قذافي ، بشار اسد و . . . اين نتيجه روزنامه بستن ها و بازداشتها‏ ‏و محاكمات مبتذل است . ما اينها را كه مي‎بينيم ناراحت مي‎شويم كه شما‏ ‏نمي خواهيد كشورمان در صدر قرار بگيرد، كشوري با سابقه تاريخي‏ ‏ارزشمند.
‏ ‏پاسخ : دنيا به هم مربوط است ، يك قضيه كوچك در دنيا منعكس مي‎گردد سپس‏ ‏پيرامون آن تحليل مي‎كنند و از آن نتيجه گيري مي‎كنند.
‏ ‏در همين رابطه من از زمان سابق خاطره اي يادم آمد; ما در زندان اوين بوديم ،‏ ‏يك روز ديديم ازغندي بازجو آمد دست عباس اشراقي را گرفت و او را بيرون‏ ‏برد،(عباس اشراقي يكي از مجاهدين خلق و يكي از همين اشراقي هاي قم بود) اين‏ ‏عباس اشراقي بيماري صرع داشت و غش مي‎كرد. آن روز به ازغندي كه روزي بازجويم‏ ‏بود گفتم : او را كجا بردي ؟ گفت : آزادش كردم ، گفتم : چطور؟ گفت : اگر فردا اين جا‏ ‏مي‎مرد، توي دنيا براي ما معركه مي‎گرفتند، چرا ما بايد براي خودمان معركه درست كنيم ؟‏ ‏آنان با اين كه طاغوت بودند ولي اين قبيل ملاحظات را هم داشتند.
‏ ‏
‏ ‏پرسش : يعني به افكار عمومي اهميت مي‎دادند براي حفظ وجهه ‏ ‏خودشان ؟
‏ ‏پاسخ : خاطره اي ديگر; يك روز مرا كه در بند يك اوين با علما بوديم‏ ‏خواستند، بعد ازغندي گفت كه : آقاي منتظري من از طرف اعلي حضرت براي‏ ‏شما پيام آورده ام ، حالا راست مي‎گفت يا دروغ نمي دانم ، از عفو بين الملل‏ ‏آمده اند و اسم دو نفر را آورده اند كه با اين دو نفر مصاحبه كنند يكي شما و يكي‏ ‏هم يوسفي از كردها، اينها آمده اند پيش اعلي حضرت شما را نام بردنده اند و من‏ ‏از طرف اعلي حضرت براي شما پيغام آورده ام كه آبروي كشور را حفظ كنيد،‏ ‏حرفي از شكنجه و اين جور چيزها نگوييد كه آبروي كشور حفظ بشود، و مدام‏ ‏تكرار مي‎كرد كه من از طرف اعلي حضرت براي شما دو نفر پيغام آورده ام . گفتم‏ ‏از من ردش كن ! گفت نمي شود، چون آن كسي كه آمده اين دو اسم را آورده .‏ ‏بالاخره ما را مجبور كردند كه يك روز برويم ، ما رفتيم و ديديم كه حتي تيمسار‏ ‏ثابتي هم آمده بود، علاوه بر سرهنگ افشار رئيس زندان اوين و ازغندي بازجو‏ ‏ده پانزده نفر از جمله طباطبايي كه جزء معاونين تيمسار مقدم رئيس ساواك بود‏ ‏نيز آمده بودند. بالاخره حدود پانزده نفر نشستند، يك نفر مصاحبه كننده كه‏ ‏بلژيكي بود يكي يكي سؤال مي‎كرد و من هم جواب مي‎دادم . تقريبا دو ساعت‏ ‏مصاحبه طول كشيد، مثلا وضعتان چگونه است و خوراكتان و غذاتان چگونه‏ ‏است ، بعد دست آخر گفت : من يك سؤال دارم راستش را بگو! آيا در زندانهاي‏ ‏ايران شكنجه هم وجود دارد؟ - من در كتاب خاطرات هم اين داستان را گفته ام -‏ ‏من گفتم : I cant answer this question: من اين سؤال را نمي توانم جواب‏ ‏بدهم . خنديد و همه خنديدند و تمام شد. بعد ازغندي گفت : آقاي منتظري شما‏ ‏انگليسي بلد بوديد؟ چرا اين سؤال را به انگليسي جواب داديد؟ گفتم : ترسيدم‏ ‏مترجم بد ترجمه كند. ديگر نگفت كه خوب گفتي يا بد، ولي نزد افراد خيلي‏ ‏خوب منعكس شد كه من هم واقعيت را گفتم و هم پرده دري نكردم . منظور اين‏ ‏است كه آنها روي اين جهت خيلي اهميت مي‎دادند كه چيزي خلاف مصالح‏ ‏كشور گفته نشود; اما آقايان گاهي از اوقات يك كارهايي مي‎كنند كه انعكاس پيدا‏ ‏مي‎كند در دنيا و راديوهاي خارجي در صدر خبرهاي خود مطرح مي‎كنند ولي‏ ‏اينها باكشان نيست . شما مي‎خواهيد با بحران كشور را اداره كنيد نمي شود.‏ ‏بالاخره يك جا سر باز مي‎كند. يك كاري بكنيد كه مردم را راضي كنيد. دانشجو‏ ‏همين اندازه كه مي‎گويد من به نظام اسلامي معتقدم ، قبول كنيد. اميرالمؤمنين (ع )‏ ‏در خطبه 216 نهج البلاغه مي‎فرمايند: "فلا تكفوا عن مقالة بحق أو مشورة بعدل‏ ‏فاني لست في نفسي بفوق أن أخطي الا أن يكفي الله ": از گفتار حق و مشورت‏ ‏عادلانه خودتان را باز نداريد، چرا كه من ذاتا فوق خطا نيستم . مگراين كه خدا‏ ‏كفايت كند. حضرت علي (ع ) با اين كه معصومند مي‎فرمايد: من فوق خطا نيستم مگر اين كه خدا كفايت كند، اما اين چند نفر‏ ‏آقايان كه سر كار هستند مثل اين كه خودشان را فوق خطا مي‎دانند و معصوم ، و‏ ‏مابقي ديگر هيچ هستند!
‏ ‏روزي يكي از علماي تبريز به خانه آيت الله بروجردي آمده بود و به او‏ ‏بي احترامي شده بود، من مطلع شدم و روحم در عذاب بود، خدمت آيت الله‏ ‏بروجردي رفتم و گفتم : آقا شما آقا، مرجع كل ، تاج سر همه ، ولي بقيه هيچ‏ ‏نيستند، يك آقاي تبريزي در شهر خودش موقعيت دارد، اينجا آمده است بايد با‏ ‏ايشان محترمانه برخورد شود. من واقعيات را مي‎گفتم و عقيده ام اين است كه‏ ‏بگويم . حالا نيز واقعا دوستانه تذكر مي‎دهم كه : آقايان در روششان تجديدنظر‏ ‏كنند، اين بازداشت ها، اين زنداني ها و اين محاكمات و حتي دادگاه ويژه‏ ‏روحانيت و... خلاف قانون است . دادگاه ويژه به گونه اي خاص در زمان امام بود‏ ‏ولي مثل حالا نبود بعد آقاي ري شهري با يك سؤال و جواب از آقاي خامنه اي‏ ‏دوباره آن را به جريان انداخت ، اينها همه غلط است . اين را هم صاف و بدون‏ ‏غرض بگويم كه اگر يك وقت مقامهاي بالا بخواهند بگويند به ما ربطي ندارد و‏ ‏دستگاههاي پايين هستند كه اين كارها را انجام مي‎دهند، اين اشتباه است ; همان‏ ‏طور كه در زمان شاه مردم همه كارهاي خلاف را گردن شاه مي‎انداختند الان نيز‏ ‏همه اين بازداشت هاي ناحق و كارهاي خلاف قانون و خلاف شرع را گردن‏ ‏مقامهاي بالا مي‎گذارند، بنابراين بايد در روش خود تجديدنظر كنند.
‏ ‏
‏ ‏پرسش : اگر مقام بالا مخالف باشد بايد يك حرفي بزند، و جلوگيري كند;‏ ‏برخي مراجع تقليد هم اگر با اين بگير و ببندها مخالف باشند و بدانند با اين‏ ‏كارها آبرو و حيثيت كشور در دنيا برده مي‎شود بايد يك كلمه حرف بزنند و‏ ‏مخالفت كنند.
‏ ‏پاسخ : من يك سخنراني كردم در 13 رجب ، اتفاقا همين روزها دهمين‏ ‏سالگرد آن است ، من عقيده ام بود حرفهايي كه گفته بودم حق بود، حالا شما‏ ‏بگوييد: فرضا يك مقدار حرف هاي من اشكال داشت ، ولي نزديكان من ،‏ ‏شاگردان ، مقلدان و علاقه مندان چه گناهي كرده اند كه بسياري از آنها توسط‏ ‏نهادهاي امنيتي و دادگاه ويژه روحانيت بازداشت و زنداني شدند، خيلي از اين‏ ‏افراد هنوز با وثيقه هاي سنگين آزادند و سالهاست وثيقه هاي آنها بدون دليل‏ ‏توقيف شده يا ممنوع الخروج شده اند، اين حسينيه ما چه گناهي كرده است ؟! 10‏ ‏سال است درب اين حسينيه را بسته ، دفتر مشهد را هم بسته اند و همچنان در‏ ‏غصب است ، دفتر اصفهان كه بدتر آقاي علي رازيني روي آن حكم نوشته كه‏ ‏فروش برود به نفع دادگاه ويژه . به آقاي محسني اژه اي گفته اند، او گفته : بله ! روي‏ ‏آن حكم شده ، مثل اين كه حكم امام زمان است ! با كدام قانون و شرع ملك‏ ‏شخصي را مي‎توانند يك چنين حكمي برايش بدهند؟ تازه دفتر من در اصفهان‏ ‏شرعا ملك آقاي رجايي است . دفتر مشهد ما را هم درش را بسته اند، كتابهاي‏ ‏زيادي خريده بوديم و كتابخانه اي داشت كه افراد مي‎آمدند مطالعه مي‎كردند، آن‏ ‏را نيز تصرف كردند و معلوم نيست آن همه كتاب چه شد. منظور اين است كه با‏ ‏من برخوردهاي تندي كردند و مي‎كنند، به چه مجوز شرعي و قانوني ؟!
‏ ‏همين حسينيه شهدا جنب منزل من ، هر كس كه از جلوي آن رد مي‎شود مي‎بيند‏ ‏آنجا را پلمب كرده اند و يك عكس از آقاي خميني و يك عكس از آقاي خامنه اي‏ ‏بر روي ديوار آن نصب كرده اند، معنايش اين مي‎شود كه اين دو نفر سبب بستن‏ ‏اينجا شده اند. يك وقت هم باد عكس ها را پاره مي‎كند دوباره از نو عكس جديد‏ ‏نصب مي‎كنند. آقاي هادي قابل روز عاشوراي سال گذشته كه در دفتر من روضه‏ ‏بود و ايشان خطيب اين مراسم بودند وقتي ديدند جمعيت زيادي در داخل دفتر،‏ ‏راهرو دفتر و حتي در كوچه نشسته اند گفتند: من دوستانه به مسئولين محترم تذكر‏ ‏مي‎دهم كه بعد از چند سال حسينيه درش باز شود براي اين كه اين حسينيه غير از‏ ‏اين كه در آن درس فقه و اصول و روضه بوده چيز ديگري در آن نبوده . من تقريبا‏ ‏مطمئن شدم كه آقايان دنبال بهانه مي‎گردند و مي‎آيند حسينيه را تحويل مي‎دهند، نتيجه‏ ‏چه شد؟ چند ماه بعد آمدند جوشها را محكم تر كردند به خيال اين كه يك وقت ما درب ‏ ‏آن را باز نكنيم !
‏ ‏من يك رساله در رد وهابيت تقريبا شانزده سال پيش ، 1412 قمري ، 1370‏ ‏شمسي نوشتم . زيرا از فردي به نام عبدالله بن جبرين كه الان هم زنده است و در‏ ‏عربستان جزء مفتيان سعودي محسوب مي‎شود سؤالي كرده بودند كه آيا‏ ‏مي‎توانيم از يك قصاب كه شيعه است و به مهمان خانه ها گوشت مي‎دهد گوشت‏ ‏بخريم ؟ ايشان در جواب نوشته بود كه : شيعه ها كافرند و ذبيحه آنها نجس و حرام‏ ‏است و شما حق نداريد اين كار را بكنيد. در صورتي كه آنان ذبيحه اهل كتاب را‏ ‏مي‎خورند اما در مورد شيعه گفته بود كه ذبيحه شان حرام است . من آن زمان يك‏ ‏ردي براي او به عربي نوشتم با نام "نامه سرگشاده به برادران ما در حجاز و منطقه‏ ‏شرقي " كه در كتاب خاطرات من همان جواب عربي و ترجمه اش ثبت است ،‏ ‏پيوست 197 جلد 2 ص 1354 به بعد. تا اين كه باز پارسال دوباره همين آقاي‏ ‏عبدالله بن جبرين خراب كردن حرم شريف سامرا را تأييد كرده و گفته بود كه بايد‏ ‏اين مقبره ها خراب شود. يك عده از علماي سنت نيز همين فتوا را دادند كه‏ ‏علماي قم هم جواب دادند. من در اثر اين معنا همان نامه سرگشاده را يك مقدار‏ ‏توسعه دادم و شبهه آنها را پاسخ گفتم و تذكر دادم كه آن پاسخ براي شانزده سال‏ ‏پيش بوده حالا بر آن اضافه شده و آن رساله در سايت اين جانب ثبت است ،‏ ‏اوايل اسفند سال گذشته اين رساله را براي اجازه چاپ به وزارت ارشاد داده ايم و‏ ‏هنوز اجازه چاپ نداده اند، اصلا مگر چاپ اين قبيل كتابها عقلا و شرعا احتياج‏ ‏به اجازه چاپ دارد؟
‏ ‏يادش به خير آقاي سيد مرتضي پسر مرحوم آيت الله سيد محمد شيرازي يك‏ ‏روز با من صحبت مي‎كردند مي‎گفت هر كتابي كه نمي شود چاپ كنيد ببريد لبنان‏ ‏و در لبنان هم اگر نشد چاپ كنيد ببريد اسرائيل ! شما يك كتاب از اول تا آخر عليه‏ ‏اسرائيل و صهيونيسم بنويسيد در اسرائيل مي‎شود چاپ كرد. آنها آن جور‏ ‏برخورد مي‎كنند و شما اين جور مانع تراشي مي‎كنيد. كتابي كه در رد وهابيت و به‏ ‏نفع شيعه ، به نفع اسلام ، به نفع وحدت مسلمين نوشته مي‎شود، آقايان پنج شش‏ ‏ماه وقت كشي مي‎كنند و نهايتا نيز اجازه چاپ نمي دهند. اين مسأله خودي و‏ ‏غيرخودي كه راه انداخته ايد براي مردم قابل هضم نيست ، مردم همه خودي‏ ‏هستند و اسلام و كشور براي همه مردم است نه براي يك قشر خاصي . ان شاءالله‏ ‏خداوند نگاهي عبرت آموز از حوادث روزگار به همه مسئولان عنايت فرمايد و‏ ‏بدانند كه اين مسئوليت ها ميدان آزمايش افراد است و اين پست و مقامها پايان‏ ‏يافتني است ، چيزي كه مي‎ماند اعمال نيك و بد ماست كه براي آن بايد حساب‏ ‏پس داده شود.
‏ ‏
‏ ‏پرسش : يك مطلب كوچك هم درباره آقاي عمويي كه از افسران‏ ‏كمونيست بوده و با شما در زندان بودند مي‎خواستم بپرسم . ايشان خيلي ذكر‏ ‏خير از دوره زندانشان كه با شما بوده مي‎كنند.
‏ ‏پاسخ : بله مرحوم محمد هم هميشه با آنان بحث مي‎كرد، آنها افسران‏ ‏كمونيست بودند و ما با آنها سلام عليك داشتيم ; حتي يك روزي كه ما از بند سه‏ ‏به بند چهار زندان قصر آمده بوديم مي‎خواستند از ما پذيرايي كنند، خودشان به ما‏ ‏گفتند ما حسين توسكي را كه مسلمان است مي‎گوييم غذا بپزد تا براي شما اشكال‏ ‏نداشته باشد.
‏ ‏
‏ ‏پرسش : براي اولين بار كجا در زندان آقاي عمويي را ديديد، و خاطراتي‏ ‏اگر با ايشان داريد بازگو كنيد. ايشان در خاطراتشان خيلي از شما تعريف و‏ ‏تمجيد مي‎كنند، از جمله مي‎گويند كه حضرت آيت الله منتظري جزء معدود‏ ‏كساني بودند كه بعد از انقلاب به طور واقعي توسط نمايندگانشان به زندانها‏ ‏سركشي مي‎كردند و نگران احوال زندانيان بودند و اوج اين مسأله هم دقيقا‏ ‏در همان سال 67 بود كه ايشان تنها كسي بودند كه راجع به آن اتفاق و فاجعه ملي‏ ‏موضع گيري كردند. من مي‎خواهم اگر خاطراتي داريد به طور خلاصه بيان كنيد.
‏ ‏پاسخ : عرض كردم در زندان قصر ايشان به اصطلاح جزء كمون ما نبود و جزء‏ ‏كمون كمونيست ها بود، و من ، آقاي علي بابايي و دكتر شيباني و جمعي ديگر تيپ‏ ‏مذهبي ها بوديم ; من از همان اول عقيده ام اين بود كه با افراد بايد برخورد خوبي‏ ‏داشته باشيم . اخلاقا با آقايان رفت و آمد مي‎كرديم و صحبت مي‎كرديم ولي آنها‏ ‏براي خودشان بودند ما هم براي خودمان . به هر حال يك عده از افسران بودند،‏ ‏رئيس شان آن وقتي كه ما بوديم آقاي محمدتقي كي منش بود بعد آقاي حجري ،‏ ‏آقاي شلتوكي و همين آقاي محمدعلي عمويي و ديگران بودند.
‏ ‏
‏ ‏پرسش : بعد از انقلاب يعني سال 61 دوباره ايشان (آقاي عمويي )‏ ‏بازداشت مي‎شوند و در خاطراتشان يادآوري مي‎كنند كه هيئت هاي متعددي‏ ‏از طرف شما به زندانها سركشي مي‎كردند و مخصوصا شما توسط يكي از‏ ‏افراد كه نماينده شما در زندانها بودند جوياي احوال ايشان بوديد، اگر ممكن‏ ‏است راجع به خاطرات آن دوران و راجع به اتفاقات سال 67 بگوييد.
‏ ‏پاسخ : يكي از كارهايي كه من در آن سالها انجام دادم اين بود كه نماينده هايي‏ ‏را به زندانها مي‎فرستادم به اين منظور كه ظلم به افراد نشود و يا حقي پايمال‏ ‏نگردد. يادم هست آقاي محمدي گيلاني يك روز مي‎گفت : وقتي كه شما دادگاه‏ ‏عالي را در قم درست كرديد و گفتيد كه هر چه اعدامي هست بايد پرونده آنها به‏ ‏قم بيايد، به من كه قاضي القضات اوين بودم خيلي برخورد، گفتم پرونده اي كه‏ ‏زير دست من بوده حالا برود قم زير دست شاگردانم و آنها روي آن نظر بدهند؟‏ ‏اول من ناراحت شدم اما حالا مي‎فهمم كه حق با شما بوده است . براي اين كه‏ ‏حداقل شش هزار نفر از افرادي كه اعدامي بودند و شما به وسيله دادگاه عالي‏ ‏جلوي اعدامشان را گرفتيد حالا ما آنها را آزاد كرديم و به هيچ جاي كشور هم‏ ‏لطمه نمي خورد. من افرادي را كه نمايندگان من بودند مي‎فرستادم كه در زندان‏ ‏بررسي مي‎كردند و حتي از زندانيان نامه مي‎آوردند. تا اندازه اي كه مي‎توانستم از‏ ‏حقوق آنها دفاع مي‎كردم و حتي گاهي اوقات به افراد زنداني يا خانواده آنان‏ ‏كمك مالي هم مي‎كردم . در رژيم گذشته هم من به خانواده زندانيان رسيدگي‏ ‏مي‎كردم ، يادم هست ازغندي در بازجويي ها به من مي‎گفت : شما به زنداني ها‏ ‏كمك كرديد، گفتم : مگر خلاف شرع كردم ؟ زنداني هم يك بشر است ; شما‏ ‏زندانش كرديد به جاي خود، اما او خودش خرج دارد زن و بچه اش خرج دارند‏ ‏حالا خرج خودش را شما مي‎دهيد زن و بچه اش هم خرج دارند من وجدانم‏ ‏حكم مي‎كند كه به زن و بچه اش كمك كنم . از همان زمان ازغندي اين را جزء‏ ‏جرمهاي من گرفته بود.
‏ ‏
‏ ‏پرسش : نكته مهمي كه من مي‎خواستم در سؤالم بياورم اين است كه شما‏ ‏- چنانچه من بخشي از آن را لااقل در اين سالها شاهد بودم - آدمها را‏ ‏صرف نظر از اين كه چه عقيده و فكري دارند كمك مي‎كنيد!
‏ ‏پاسخ : مهم اين كه هركسي با هر عقيده اي ، يك "انسان " است .‏ ‏اميرالمؤمنين (ع ) در نامه 53 نهج البلاغه به مالك اشتر مي‎نويسد: با مردم با انصاف‏ ‏رفتار كن . "فانهم صنفان : اما أخ لك في الدين أو نظير لك في الخلق ": چون يا‏ ‏برادر ديني توست و يا يك انساني مثل تو است . يعني ولو كافر است ولي انسان‏ ‏است . با انصاف با آنها رفتار كن . من افرادي را كه مي‎گفتند وضع زن و بچه شان‏ ‏خوب نيست به هر جوري بود به قدر توان كمك مي‎كردم . مثلا مرحوم آيت الله خميني‏ ‏تركيه بودند بعد هم نجف بودند من هم يك وقتي وضعم خوب نبود اما حتي شهريه‏ ‏خودم را كه مي‎گرفتم مي‎ديدم يك نفر زنداني است به زن و بچه اش كمك مي‎كردم ،‏ ‏مي‎گفتم توكل بر خدا، خدا بعد براي ما مي‎رساند، و وظيفه ام را انجام مي‎دادم .
‏ ‏
‏ ‏پرسش : عذر مي‎خواهم فقط يك توضيح مختصر در مورد‏ ‏موضع گيريهايتان در رابطه با اعدامهاي سال 67 بفرماييد.
‏ ‏پاسخ : اين موضوع در كتاب خاطرات اين جانب پيوست 152 جلد 1 ص 624‏ ‏به بعد به نحو تفصيل مذكور است . اما به طور اختصار مي‎گويم كه مرحوم امام‏ ‏نامه راجع به اعدام زندانيان را روز پنج شنبه نوشته بودند، روز شنبه اين نامه به‏ ‏وسيله يكي از قضات به دست من در قم رسيد و ايشان گفت حالا ما با اين نامه‏ ‏چه كنيم ؟ من هم با آقايان سيدهادي هاشمي و قاضي خرم آبادي صحبت كردم ،‏ ‏آنان گفتند امام ناراحت مي‎شود چيزي نمي خواهد بنويسيد و رفتند خانه شان .‏ ‏بالاخره من ديدم وجدانم ناراحت است ، با قرآن كريم استخاره كردم كه براي امام نامه‏ ‏بفرستم ، اين آيه آمد: (و هدوا الي الطيب من القول و هدوا الي صراط‏ ‏الحميد) من يك نامه به امام نوشتم و يك نسخه از آن را هم به شوراي عالي‏ ‏قضايي فرستادم براي اين كه آنها را مسئول مي‎دانستم ، كه اعدام اينها درست‏ ‏نيست ، و بعد از آن هم نامه ديگري به امام نوشتم ، بعد هم صحبت هايي با آقاي‏ ‏پورمحمدي و دادستان و قاضي و آقاي رئيسي كردم كه اينها در خاطرات‏ ‏هست .
‏ ‏
‏ ‏پرسش : بعضي ها مي‎گويند اگر شما اين كار را نكرده بوديد آن‏ ‏حساسيت ها به وجود نمي آمد و شما بعد از امام زمام رهبري را در دست‏ ‏مي‎گرفتيد.
‏ ‏پاسخ : من هيچ وقت دنبال اين كه بخواهم رهبر شوم نبودم . آنچه وظيفه ام بود‏ ‏انجام مي‎دادم . معني حرف آن بعضي اين است كه : من بگذارم مردم را بكشند!‏ ‏خلاف شرع انجام شود، براي اين كه بعد مي‎خواهم رهبر شوم ؟! اصلا و ابدا‏ ‏وجدانم به چنين امري راضي نمي شد، خدا را شاكرم ، الان آرامش و سكون دارم ،‏ ‏وجدانم هم راحت است چون آنچه را وظيفه خود مي‎دانستم انجام دادم .
‏ ‏والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته .
‏دفتر آيت الله العظمي منتظري ‏
‏‏تاريخ انتشار: 12/6/1386
 

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱٢ مهر ،۱۳۸٦ - محسن رهاو انسان آزاد

onLoad and onUnload Example

JavaScript Codes