اصلاحات آری ٬ انقلاب خير

ملت ایران را به سه گروه :۱.همراهان حکومت. ۲.اصلاحطلبان. ۳.اپوزیسیون وافرادی با تئوری انقلاب تقسیم میکنم.روی سخن با کسانی است که از تئوری انقلاب حمایت میکنند.و بر اين عقيده اند :خانه ای که ریشه های آن در استبدادقوت گرفته باید ویران شود وخانه ای از نو ساخت.اپوزیسیون {مخالفان خارج ازکشور}برای بازستاندن قدرت  راهی جزانقلاب ندارند.بیست وهفت سال دراین راه تلاش وپافشاری نشان دادند.اما هیچگاه از اصلاحات حمایت نکرد اند؛حتی براین اعتقادندکه روی کار آمدن راستی های تندرو به زمان موعود{انقلاب}تسریع میبخشد.اما مردمان داخل کشورکه خواهان یک سرزمین دموکراتیک٬آزادی بیان بی حدومرز٬دموکراسی ورفراندوم وحقوق اجتماعی هستندودر دوره ای نیت خیر خود را نشان دادندوبرای رسیدن به خواسته هایشان با اصلاحطلبان همراه شدند.اماپس از هشت سال به دليل آنکه بطورمطلق به آرمانهایشان نرسیدند٬سرخورده از اصلاحات به دو شاخه :۱.شهروند بی تفاوت و یا ۲.انقلابی تقسیم شدند.امیدوارم با خواندن این این چند خط جرقه هایی از بازاندیشی در آنها ایجاد شود. در ابتدا عرض کنم به هیچ عنوان قصد دفاع از اصلاحطلبان وسرپوش گذاشتن بر اشتباهات آنها را ندارم.وبا این نظر که اصلاحات متعلق به هیچ فرد و یا حذبی نیست با من همراه شوید. در سال ۱۲۸۵ ایران٬ توسط انقلاب مشروطه به یکباره تبدیل به کشوری دموکراتیک شد.و این آزادی دستاورد انقلاب بود....!در آن بازه زمانی آزادی احذاب تا آنجا بود که مجلس اول از چهار حذب:۱.محافظه کار ۲.میانه رو ۳.لیبرال .۴.رادیکال تشکیل شد.و در مجلس دوم این آزادی بیشتر وبیشترشد.تمام آرمانهای امروز ملت ایران در آنروزها پاسخ داده شده بود ٬اما نتیجه چه شد....!!! مجلسی که از آزادی اختیارات٬ومردمی که از آزادی بیان برخوردار بودند چرا با شکست انقلاب مشروطه روبرو شدند.؟!!! مجلسی که برای قانون گذاری شکل گرفته بود تبدیل به میدان جنگ احذاب و سیاسیون گردید.دعوی وجدل شیخ فضل الله نوری{مذهبی ها}با تقی زاده{روشنفکران}٬وهمچنین دعواهای خیابانی طرفداران آنها ٬اوضاع بسیار آشفته ای درکشور بوجود آورد.این اوضاع آشفته تا آنجا بالا گرفت که تمامی نمایندگان مجلس و همچنین مردم و جالب تر از آن خود شیخ فضل الله نوری و تقی زاده متفق القول شدند و بر آن شدند٬ که تنها یک دیکتاتور میتواند اوضاع آشفته ایران را سامان دهد تا شیرازه مملکت از هم نپاشد و از تجزیه کشورجلوگیری کند.و  سلطنت رصاخان را ترجیه دادند به اوضاع نا بسامانی که دستاوردانقلاب مشروطه بود . دلایل شکست مشروطه خواهان را در دوران آزادگی بررسی میکنیم!!!

۱.مردمی که سالهای طولانی در قالب نظام شاهنشاهی نسل ها گذرانده اندو با مفاهیمی چون آزادی بیان وحق انتخاب سرنوشت و..... نا آشنا بودند در مدت کوتاهی به تمامی این آزادی ها رسیدند.در حالی که مسیر بین استبداد تا آزادی ٬مسیری طولانی است که گذراندن آن سبب میشود آزادی در میان ملت نهادینه شود ودر آن صورت است که  استبداد نمیتواند بر سرزمین آنها تسلط یابد

 ۲.نیروهای مذهبی گاه از روی قدرت طلبی وگاه از روی عقاید سنتی و تندروی اسلامی نظریه هایی را میان ملت ایران ترویج وقوت بخشیدند٬که گاهاعامل اصلی منع پیشرفت میشود.و سدهای مستحکمی بر روی آزادی میباشد.وتنها با عبور از این سد است که میتوان به سر منزل مقصود رسید.فراموش نکنیم که تقی زاده {روشنفکران}٬مصدق{ملی}٬بنی صدر در مواجه با این سد  از صحنه سیاسی حذف شدند.نیروهای مذهبی ریشه قدرتمندی در افکار عمومی ملت ایران دارند٬تنها راه مبارزه تغییرو دگرگونی این افکار در طولانی مدت می باشد.و مخالفت یکباره وانقلاب در این افکار ٬علاوه بر رد آن از طرف اذهان عامه مردم ٬به حدف از صحنه سیاسی وشکست زود هنگام منجر میشود.

 ۳.اقدام به عمل بدون درنظرگرفتن نتيجه! دلیل سرخوردگی و شکست  احذاب پس از انقلاب ۱۳۵۷ بدين سبب بودکه آنها فقط به واژگونی نظام سلطنت پرداختندو در این راه هم پیمان شدند.اما هیچ کدام به این فکر نکردند که پس از انقلاب سرنوشتشان به کدام سو خواهد رفت وهیچگاه از آینده سخنی نگفتند.!!!هم اکنون باید از تجربه خودمان پند گيريم و قبل از همراه شدن با تئوری انقلاب از خود سوال کنیم پس از انقلاب چه خواهد شد؟!!! مسلم است که با نیروهای کثیری از مذهبی ها ایران دچار جنگهای داخلی بسیار طولانی و سختی خواهد شدو خسارتهای اقتصادی٬و امنیتی بسیاری بر مردم وارد خواهد آمد٬و نمیتوان برای این جنگ داخلی پایانی در نظر گرفت.{البته اگر خوشبینانه در نظر گرفت که پس از انقلاب٬ نظامی دموکراتیک بوجود آید نه مستبد تر}

۴.هیچ کشوری به آزادی مطلق نرسیده و نخواهد رسید.اما تمامی کشورها قصد رسیدن به آن را دارند.و به بوسیله اصلاحات در حال پیمودن این مسیر هستند.کسانی که از تئوری انقلاب دفاع میکنند٬می دانند پس از برکناری نظام جمهوری اسلامی و بوجود آمدن یک دولت دموکراتیک باز هم مسیر اصلاحات ادامه خواهد داشت؟پس چرا اصلاحات را از همین الان شروع نکنیم!وچرا از تمام ظرفیت های این حکومت برای رسیدن به مقصود استفاده نکنیم؟

 و اما پایان سخن: اصلاحات مسیری طولانی است.مسیری که تمامی کشورهای دموکراتیک دنیا آنرا طی کرده اند.شتابزدگی که ملت ایران در رسیدن به آزادی دارند باعث سرخوردگی آنها و ناامید شدن از اصلاحطلبان شده.

                                                                *به امید پیروزی*

کپی برداری از متن بلامانع میباشد. نویسنده متن:محسن رها

/ 18 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دل شکسته

از نهایت شب حرف میزنم از نهایت تاریکی اگر به کلبه من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم

دل شکسته

سلام خيلی زيبا بود موفق باشين فعلا

محمد رضا

اومدم بخونم! خط اولشو خوندم ... باهاش مخالف بودم ديگه ادامه ندادم! به نظر من اين تقسيم بندی شما بدون تعقل و بينش کافی صورت گرفته! من خودمو يه اصلاح طلب می دونم...اما تو گروه همراهان حکومت هم گنجيده می شم!

کاوه

هاهاهاهاها اين پست هم خوب بود يعنی عالی بود

خيلی عالی بود موفق باشيد

دل شکسته

سلام خوبين من شما رو لينک کردم موافق باشين فعلا

سلیمان رضایی

با سلام وتحیت خدمت شما جناب محسن رها. چشم دوختن به اپوزیسیون خارج نشین همانقدر سادگی است که گویی برای رهایی از یک گرفتاری به یک مشت دیوانه پناه ببریم! هر انقلابی فراز و فرودی دارد در انقلابات تندروی های بسیار عادی است محسن سازگارا سخن جالبی گفت: ماشین انقلاب همچون ماشینی است که تا به دیوار نخورد آرام نمی گیرد. در این میان و در شور انقلابیون تنها یم نفر احساسات را کنار نهاد و تعقل پیشه کرد و آنهم مرحوم بازرگان بود. البته اینکه سیاست گام له گام بازرگان در بحبوحه انقلاب ایران عاقلانه بود را فعلا از ذکرش خودداری می کنم ولی آیا اکنون کشور احتیاج به همان سیاست دولت موقت ندارد؟ با نگاره ای راجع به انقلاب اسلامی و اندک احوالات مرحوم بازرگان به روز هستم. موفق باشید.